گزارشی از دفاع دیروز، مونولوگی از جهاد امروز – نگاهی به یک مستند پرتره

حاج رحمانقلی حسنی ساکن واهل استان گلستان روستای سنگرلی واقع در شرق شهر کلاله است. او جانباز دوران دفاع مقدس بوده واز ناحیه ی دو دست و یک چشم جانباز شده است.

حاج رحمانقلی علیرغم محدودیت هایی که به واسطه ی جانبازی برای ایشان بوجود آمده اما دست از تلاش بر نمی‌دارد و با ساخت ابزار آلات مخصوص خود ، به کار کشاورزی، جوجه کشی ومرغداری مشغول است ودر روستای سنگرلی با تاسیس نانوایی اقدام به کار آفرینی می‌نماید .

این مستند روایتی پرتره از زندگی این شخصیت است که در ادامه یادداشت علیرضا حسن تبار بر این مستند را می خوانیم:

سوژه یابی جناب آقای نوروزی بسیار قابل تحسین است؛ چرا که شخصیت مستند، علاوه بر اینکه معلولیت مقدّسی (جانبازی) دارد، لکن از محدودیت خود عبور کرده و نقطه ی ضعف مرکزی جامعه را یعنی اقتصاد را نشانه رفته و در آن نیز موفق بوده است.

شخصیت و انعکاس وی در مستند، بسیار قابل درک و باورپذیر می باشد که این امر در انتقال پیام، به کمک کارگردان آمده و تا حدی، او را از ساخت و بازگو کردن داستانی با اوج و فرود بی نیاز کرده است که البته  این امر، کمکی به عدم تعلیق تکراری شدن قصه های سوژه نمی کند.

شاید فیلمساز گمان کند که مقصود خود را به تماشاگر انتقال داده است اما حقیقت آن است که او نه در “چگونه” و نه  در “چه” موفق نبوده است.

معرفی شخصیت از زمان ورود وی به جنگ آغاز و از همان ابتداء بر دو دست آسیب دیده ی وی تاکید می شود که موجب یکنواختی مستند شده است و بهتر این بود که کارگردان به کمی قبل تر از جنگ و آسیب دیدن سوژه می پرداخت و از جانبازی، سبب و تأثیر آن در شخصیت، پس از بیان موفقیت وی در عرصه تولید و اشتغال، سخن به میان می آورد تا تماشاگران بیشتری بدون ساخت پیش فرض به پای ساخته ی خود می نشاند.

از استرس دوربین و صدابرداری ناهمجور اگر چشم بپوشیم، لحن مستند نیز مشخص نمی باشد؛ در نماهای ابتدایی، راوی و تخاطب شخصیت با وی (در دعوت به خانه) را مشاهده می کنیم اما چنین لحنی در ادامه ی مستند نمی باشد.

هرچند مستند به خوبی توانست “نشان” دهد، اما در عین حال، دست از ” گفتن ” برنداشته است و “پیام” های مورد نظر کارگردان را، به طور صریح از زبان شخصیت می شنویم که این موجب از بین رفتن تأثیر بر مخاطب می شود.

بیان شد که مستند از بیان “چه” برنیامده بلکه شاید بتوان گفت در دقائقی، تماشاگر را از “چه” دور نیز کرده است که می توان به قسمت پایانی مستند یعنی رفتن به سفر اربعین و یا پخت نان در آنجا و برگشت دوباره به خانه مثال زد.

فیلمساز باید توجه داشته باشد که به تصویر کشیدن، فارغ از هر معنایی که به تصویر کشیده می شود، به  معنای دست بر شانه ی تماشاگر نهادن و گفتن جمله ی ( بیا تا چیزی به تو بگویم ) می باشد که این امر در مستند، جلوه ی بیشتری دارد و از این رو شایسته بود که کارگردان که خود تدوین مستند را انجام داده است، از ضبط و یا قرار دادن صحنه های الکن، خودنمایی و گزارشی اجتناب می کرد.

در آخر اما می توان به جای خالی تعریف روشن از زمان و مکان انعکاس وقائع و سیر خطی آن اشاره کرد که ای کاش کارگردان به حدس تماشاگر و اشاره های درون مستند اکتفاء نکرده و به طور صریح به زمان و تغییر آن اشاره می کرد که قطعا یکی از مؤلفه های باورپذیری بیشتر و بهتر در مستند، اشاره به زمان و مکان وقائع می باشد.

با این حال اما باید اعتراف کرد که مستند (رحمانقلی حسنی)، مستندی ست بی ادّعا که ارتباط با او بسیار راحت و بدون هیچ تکلفی صورت می گیرد و تیری ست که چند نشان را با یک سنگ به نشان رفته و یا حداقل می تواند به نشان رود؛ نشان هایی چون یادآوری زحمت مجاهدین دفاع مقدس، ایجاد حس دین نسبت به رزمنده های دفاع مقدس، ایجاد شوق و انگیزه ی حرکت و به تصویر کشیدن تحققِ معنای شدن و توانستن.

به امید شناخت هرچه بیشتر حاج حسنی ها.

نویسنده : علیرضا حسن تبار

منتخب سردبیر

هشتک‌های منتخب

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید