هنر؛ مسیری برای مقابله با دیکتاتوری / چگونه یک مستند پایه های یک حکومت مستبد را لرزاند؟

دیکتاتوری در آمریکای لاتین یک سنت سیاسی ریشه دار و دیرپاست. از حدود دو دهـۀ پیش، اصلاحات بزرگی در کشورهای آن منطقه انجام گرفته است و دولت های دموکراتیک بر سر کار آمده اند؛ اما پیش از آن، آمریکای لاتین در تسخیر دیکتاتورهای تمامیت خواه قرار داشت. از مصیبت اجتماعی و فاجعـۀ انسانی که بگذریم، دیکتاتوری برای ادبیات و هنر نعمت بود! بدون آن فضای بستـۀ سیاسی، شاه کارهای «یوسا»، «آستوریاس»، «فوئنتس»، «کو رتاثار»، «ساباتو» و … را -دست کم در شکل فعلی- نداشتیم. نویسنده ها، هنرمندها و سینماگرهای آمریکای لاتین هرگز در برابر دیکتاتورهای کشورشان کوتاه نیامدند و به مبارزه با سرکوب، وحشت و تمامیت خواهی آن ها برخاستند؛ کتاب نوشتند،  پوچی، ویرانی، ترس و ِفیلم ساختند و راوی صادق حسرتی شدند که زیر ظاهرسازی ها و پروپاگاندای حکومت ها نفس می کشید.

«میگیل لیتین»، فیلم ساز تبعیدی شیلیایی، یکی از بهترین نمادهای مبارزه با دیکتاتوری است.«لیتین»، پیش از کودتای خونین و دردناک ،11 سپتامبر 1973 از سینماگران مشهور و از یاران «سالوادور آلنده»، رئیس جمهور محبوب و قانونی شیلی بود. هنگامی که «آگوستو پینوشه» و یارانش کاخ «مونه دا»، مقر ریاست جمهوری را زیر بمباران هواپیماها و چکمه های سربازان له کردند و زمینه ساز مرگ «آلنده» شدند، شیلی وارد فصل تازه ای از حیات تاریخی اش شد؛ فصلی

تاریک و سرد و خون بار. «ژنرال پینوشه» به سرعت دیگر مدعیان قدرت را کنار زد و خودش را رئیس جمهور شیلی معرفی کرد. هزاران نفر از یاران «آلنده» کشته و ناپدید و زندانی شدند و ژنرال ها هر آنچه را که مختصر رنگ و بویی از خواست و ارادۀ مردم و نسبتی با دموکراسی داشت، نابود کردند. «میگل لیتین» هم از موج انتقام گیری ها و تصفیه ها در امان نبود. در روز کودتا، به طرز معجزه آسایی، از اعدام خیابانی نجات پیدا کرد و بعد از سه ماه، موفق شد به همراه همسر و سه فرزند خردسالش شیلی را ترک کند و به مکزیک پناهنده شود. «لیتین» تمام دوران «پینوشه» را در تبعید گذراند و در همـۀ این مدت، نامش جزو فهرست پنج هزار شیلیایی قرار گرفت که ورودشان به کشور «اکیدا ممنوع» بود، در سال 1985، دوازده سال بعد از کودتا و تبعید، «لیتین» تصمیمی شجاعانه و البته بسیار مخاطره آمیز گرفت. او قصد کرده بود که با قیافه ای مبدل و به طور غیرقانونی وارد شیلی  زیر ِبشود و آنجا فیلمی از زندگی ملت سلطـۀ دیکتاتوری بسازد.

«لیتین» می خواست علاوه بر نشان دادن رنج و درد و فقر و سرخوردگی مردم و آزادی خواهان، دستگاه های پلیسی و امنیتی «پینوشه» و ابهت پوشالی اش را به تمسخر بگیرد. «میگل لیتین»، سرانجام با حمایت امنیتی و تشکیلاتی گروه مقاومت شیلی و به لطف برنامه ریزی ِزیرزمینی چیره دستانه و ِ دقیق، چهره پردازی آموزش های دشوار روحی و جسمی در قالب یک بازرگان اوروگوئه ای و با گذرنامه ای جعلی، وارد خاک شیلی شد.

پیش از او، سه گروه فیلم بردای اروپایی با مجوزهای قانونی از دولت شیلی، وارد خاک این کشور شده بودند؛ درحالی که فقط سرپرستان گروه ها از ماجرا آگاه بودند و می دانستند که قرار است آن جا، با کارگردانی و هدایت لیتین، فیلمی مستند بسازند. بازی مرگ و زندگی بود و درصورت آشکار شدن ماجرا، هم جان «لیتین» در خطر بود و هم جان اعضای گروه های فیلم برداری.

با این وجود، همه چیز طبق برنامه جلو رفت و «لیتین» شش هفته به هر جایی که می خواست مسافرت کرد و از هر جا و هر کسی که دلش می خواست، فیلم گرفت. او حتی موفق شد از طریق مجوز گروه ایتالیایی، به داخل «کاخ مونه دا»، مقر پینوشه راه پیدا کند و از آن جا فیلم بگیرد. نتیجه، دل گرم کننده و کوبنده بود. «لیتین» و گروهش 32 هزار متر فیلم از شیلی بیرون آوردند ، با استفاده از آن ها یک فیلم دو ساعتـۀ سینمایی و یک فیلم چهارساعتـۀ تلویزیونی در اسپانیا تدوین کردند. این فیلم ها و نحوۀ ساخت کاری آن ها ضربه ای کاری بر «پینوشه» و حکومتش بود.

همـۀ غرور و اقتدار آن ها زیر سوال رفته بود. «لیتین»، شش هفته آزادانه گشته بود و تا بیخ گوش «پینوشه» جلو رفته بود و فیلم گرفته بود! بدون آن‌که نیروهای امنیتی بویی از ماجرا ببرند. از دیگر سو، همـۀ دروغ ها و تبلیغات و ظاهرفریبی ها، بیش از پیش، نمایان شده بود. حالا، مردم دنیا نسبت به نابودی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شیلی، زیر لوای دیکتاتوری نظامی، تصویری واضح و انکارناپذیر در پیش چشم داشتند.

کار «لیتین» آن قدر بزرگ و چشم گیر بود که «گابریل گارسیا مارکز» تصمیم گرفت آن را تبدیل به یک کتاب کند. «مارکز» و «لیتین» از مدتی قبل باهم آشنایی و ، «لیتین» در سال 1980 لیتین فیلم «بیوۀ مونتیل» را براساس سرگذشت «مارکز» ساخته بود. «لیتین» پای گفت وگو با «مارکز» نشست و هجده ساعت از تجربه های سفرش سخن گفت. «مارکز» نوارها را پیاده کرد و به متنی شش صد صفحه ای رسید. او با ویرایش و بازنویسی متن، آن را به یک کتاب دویست صفحه ای تبدیل کرد و با نام «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی» انتشار داد.

«ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی»، در اصل و با توجه به شیوه و مصالح کار، یک «رپورتاژ» است، اما ناگفته پیداست که هر نوشته ای از زیردست «مارکز» بیرون بیاید، رنگ و بویی از خلاقیت به خود می گیرد و به اثری خواندنی بدل می شود. «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی»، از این قاعده مستثنا نیست. متن با جذابیتی خیره کننده و روایتی مسحورکننده پیش می رود و چیزی از رمان های دست اول نویسنده کم ندارد. «مارکز» در ماجرای «میگل لیتین» با تخیل خودش تغییراتی ایجاد کرده و اثری را آفریده است که به رغم پایـۀ مستندش، مثل یک رمان پلیسی، جذاب و پرکشش و گیراست. این کتاب، به نوبـۀ خودش، تیری بر پیکر حکومت ژنرال ها در شیلی بود که پایه های حکومت «پینوشه» را لرزاند. این اثر در سرتاسر دنیا با استقبال مواجه شد و مردم را با واقعیات تیره و اندوه بار شیلی آشنا کرد. «پینوشه» آن قدر از این کتاب ، وزارت 1987زخم خورد که در سال   هزار 15 کشور شیلی اعتراف کرد نسخه از آن را مصادره کرده و در شهر «والپاره زو» سوزانده است.

 متاسفانه کتاب «ماجرای اقامت پنهانی میگل لیتین در شیلی»، چندان مورد توجه بازار کتاب ایران قرار نگرفته است. این رمان را دو نفر به فارسی ترجمه کرده اند: «باقر پرهام» و «محمد حفاظی». ترجمـۀ آقای «حفاظی» را «نشر خامه»، با عنوان «بازگشت پنهانی به شیلی»، در سال 1369 به بازار فرستاد و دیگر چاپ نداشت. ترجمـۀ آقای «پرهام» بعد از چاپ اولش در سال 1367 فقط یک بار بازنشر شد. ترجمـۀ آقای «حفاظی» دقیق است، اما فارسی آن به پای فارسی پخته و جان دار ترجمـۀ پرهام نمی رسد و چند سطری هم حذفیات دارد که در ترجمـۀ «پرهام» اعمال نشده اند.

منتخب سردبیر

هشتک‌های منتخب

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید