زیر صفر در نقطه صفر مرزی/ روایت پیش قراولانی که پیش مرگ ایران می شوند – نگاهی به مستند آلوسان

«آلوسان» فقط نام پاسگاهی در نقطه مرزی ایران و ترکیه نیست؛ روایتی از روزمرگی های نگهبانان این سرزمین است در شمال غربی ایران است که در دمای زیر صفر درجه در نقطه صفر مرزی برف را سرمه چشمانشان میکنند تا آب در دل ایران تکان نخورد.

محسن اسلام زاده که پیشتر به واسطه ساخت آثاری چون تنها میان طالبان، زندگی میان پرچم های جنگی، اسرار زندان ابوسلیم، اهل سنت ایران، به دنبال صلح و … بارها تا مرز مرگ و زندگی پیش رفته است، این بار سوژه ای بکر را از کیلومترها دورتر وارد میدان کرده تا روایتگر مردانگی سربازانی باشد که همه فصل سالشان زمستان است.

به نظر می رسد صاحب اثر با مدیریت زمان برای شنیدن آنچه بر ساکنان پاسگاه «آلوسان» در جوار روستای خانیک آذربایجان غربی میگذرد، خساست به خرج نداده است و خوشی و ناخوشی دوران خدمت سربازی را هوشمندانه از زبان جان بر کفان امنیت روایت کرده است تا چشم از تماشای صحنه های ایثارگرانه آدم ها در پهنه های پوشیده از برف خسته نشود.

محسن اسلام زاده آلوسان

در واقع کارگردان با پذیرش نقش راوی از ابتدا تا انتهای فیلم را عمدتاً به شیوه سکانس پلان پیش برده است تا زیر و بم قصه سربازان نقطه صفر مرزی ایران و ترکیه را نفسگیر مقابل چشمان مخاطب بیاورد.

باید برای مستند نیمه بلند «آلوسان» که در کنار نمایش روزمرگی های سربازان در پاسگاه، نگرانی و دلهره خانواده یکایک جوانان این مرزوبوم را از پشت آنتن تلفن همراه به وضوح نمایش می دهد، ایستاد و دست از تشویق بر نداشت.

روایت یک فخر فروشی در آلوسان

وقتی این اثر جدید قرار است به جای نا امیدی دلگرمی تزریق کند و به همه آن ها که تجربه خواب و بیداری در لبه دیوار بلند پاسگاه را نداشته اند، فخر بفروشد تا دلشان لک بزند برای یک لحظه احساس رخوت و سستی در پاهای جوانمردانی که پس از یک تعقیب و گریز ناجوانمردانه به مقر بر میگردند.

«آلوسان» در اثر چهل دقیقه ای محسن اسلام زاده از مرز یک ساختمان آجری و سیمانی در مرز ترکیه عبور کرده و ایستاده در مه تا به جای بیم امید بیافریند و پشت یک خانواده که پرچم ایران را به دوش می کشند، به گام های قد و نیم قد دژبان پاسگاه گرم باشد که خواب از چشمانش ربوده است تا یک ملت آسوده بخوابند.

مستند آلوسان

تماشای «آلوسان» به همه آنان که دغدغه آب و نان دارند و می خواهند بدانند سربازی در لبه مرز بخور و بخواب ندارد و یکسره دردسر و اضطراب است، پیشنهاد می شود.

آغوش باز برای سربازان

بدون شک برای سربازانی که پس از خدمت مقدس از «آلوسان» به خانه برمیگردند، باید آغوش باز کرد تا زبانشان به ناگفتنی هایی باز شود که کمتر کسی را یارای تحمل آن است.

شنیدن خاطرات گاه و بیگاه سربازی از زبان آدم هایی که در ارتفاعات آذربایجان ثانیه ها برایشان کندتر از همیشه میگذرد و در کشیک های شبانه گوششان را تیز کرده اند تا صدای هر جنبنده ای را در نطفه خفه کنند اما از حرکت نایستند و در برف و بوران پیش مرگ ایران شوند، اگر رمزگشایی قهرمانانه نیست، پس چیست؟

نویسنده : بهناز شریفی

منتخب سردبیر

هشتک‌های منتخب

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید